۲۰۰۹/۱۱/۲۰

مبتذل

.
دهخدا :
مبتذل . [مُ تَ ذَ] نعت مفعولی از ابتذال . که همه گفته اند. که بسیار گفته اند. که بسیار شنوده اند. شعری یا مضمونی یا کلامی مبتذل ، آنکه بسیار گفته شده باشد آنکه بسیار شنیده شده باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). هر روز استعمال شده و مستعمل . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). آنچه که در دسترس همه است . پیش پا افتاده و مستعمل .

معين :
مبتذل . [(م تَ ذَ)] 1- در دسترس همگان . 2-فرومايه ، پيش پا افتاده ، بي ارزش .

عميد :
مبتذل . [مُ تَ ذَ] چيزي كه همه كس آن را ديده باشد ، پيش پا افتاده ، بي ارج ، خوار و ناپسند .



مبتذل ُ تو چي تعريف مي كنيد ؟
.

۲۰۰۹/۱۱/۱۵

.
این چندمین باری بود که بعد مدرسه ، مث یه آدم خُمار با موهای خیس و کللی سردی می خوابیدم و خیلی بعد تَر ش یهویی و ناراحت کننده ، با زنگ یه موبایل کم به درد خور از خواب می پریدم و فک می کردم صُب شده و جا مونده م . از شددت هیجان این اتتفاقه سرم کللی درد می گرفتُ بعدش می فهمیدم فقط یه کم از خوابیدنم گذشته و ساعت شیشه ...، مث آدمی که بعد کللی مددت یهو همه ی خستگی شو حس کنه خسته میشدم و یه مشت مث یه کوفته بودن حس میکردمو و بقیه روز و کسل میگذروندم . حتتا حسرت میخوردم ، که چیزایی که داشتم می دیدمو دیگه نمی بینم تا شاید شیش هف ساعت بعد ...
چندمین بار بود ؟

۲۰۰۹/۱۱/۸

.
آي اِيت اِ پليت آف لآيس .

۲۰۰۹/۱۱/۲

گوونییی

و

اون چیه که لای جرز دیوآر خونه تون نهفته ؟

۲۰۰۹/۱۰/۲۲

.
اصن همين كه جَوون باشي خودش يه گناه بزرگيه ،

بمآنــد كه ...


- ذهنمون اگه از اين پير تر بشه ، گمونم هيچي تَهِش نمونه .-
.

۲۰۰۹/۱۰/۱۴


"بت اطمينان مي دم كه تو يه فيلسوف ميشي ،

از چرت و پرت هايي كه در باب اثبات ديوآنه بودنت ميگي معلومه . "

۲۰۰۹/۱۰/۴

.
درسته كه بوفآلو موجود ِ بي شعوريه ؛

ولي اين دليل نميشه كه پَشه بره رو كول ِ مگس .
.

۲۰۰۹/۹/۳۰

.
زندگي بعضيا نمي تونه جالب تر از نفر اول كنكور بودن باشه ؟


لا اَقل اگه يكي دوس داره به يه مشت چيز چرتُ پرت و احتمالن شايد تا حدودَكي نا استاندارد جواب بده ، چرا اين كشش ـِش رو حروم كنكور و اينا ميكنه ؟
.

۲۰۰۹/۹/۲۷

.
.
سال پيش خوب تر بود .
.
رياضي كه داشتيم اصولن در و ديوار رو هم مسخره ميكرديم .
ميخورديم ، ميخنديديم ، بحث جددي (جون خودمون) مي داشتيم ؛ گاه چيزهايي هم مي نوشتيم .
دفترم ُ نگا ميكردم ، چشام خورد به يه جاش كه نوشته بودم :

شما زاده شده ايد تا عين خر حفظ كنيد ، حفظياتتان را ثابت .
- نگاه متفاوت به سهمي هاي متفاوت
- مكان هندسي نقاط در صفحه
- جفت و جور كردن سطوح ِ روبيك ِ لعنتي و ..

عين خر حفظ كنيد ، ثابت كنيد . شما موجودات نچسب و همچنان روي مُخي هستيد . شما حتتا تفلون از نوع مرغوب و اعلا هستيد . اصلاح نشويد . مايه ي گير دادن و پر شدن وقتم هم هستيد . اعصاب خورد كن هاي ناز .
.
.
اين سال كاش رياضي مث سال پيش بود . هنوز يادم نميره روغن اون تخمه ها رو .. :دي
.

۲۰۰۹/۹/۲۴





در اینجا جا داره که از شیدایِ مو فرفری جهتِ بازسازی یِ پوسته ی بلاگ، تشککر صمیمانه ای عمل بیاورم.



۲۰۰۹/۹/۲۳

اين روزا فقط ازم بر مي آد كه بگم ؛

واقعن مي گم .
جددي مي گم .

۲۰۰۹/۹/۲۲

من واقعن هيچ شوق خاصي براي شوروع اين سال جديد ندارم . يني اصن ..


پِي نوشت : امروز من متوجه شدم كه به دانش آموز اول راهنمايي ، جوانه هم گفته مي شه .

من العان يك مآش هستم . مآش ِ كامل .

۲۰۰۹/۹/۱۷

گِلُبآل ْ ..

چطوره كه بشر يه تلاش ناكام ِ سومي هم براي خودكُشي داشته باشه ..
كَفْ تَر ؛ كِشتي .
دُگْمه ؛ بَسْتَني .

۲۰۰۹/۹/۱۶

Oh a lion hunter
In the jungle dark,
And a sleeping drunkard
Up in central park,
And a chinese dentist
And a British queen
All fit together
In the same machine .
NICE, NICE,
Such very different
people in the same
device !
-
-bokonon

۲۰۰۹/۹/۱۲

يه دِيقه سكوت باشين . . ،

جومونگ تموم شُد . :((



پِي نوشت : من واقعن مي خوام يــوري باشم .

۲۰۰۹/۹/۱۱

زندگي سخت شده ؛

بآكاري ،
ارزوني ،
تورم منهاي ده درصد .


عآدت مي كنن كه ؛
زندگي آسون شده .
مشغله هاي ذهني ،

فِكـــر .
-
-
پِي مي نويسم كه ؛ زندگي ، خوب زنده بودن .

۲۰۰۹/۹/۱۰

من تو ذهنم نمي گنُجه ،

- يه آقاي مُحترم خبرنگاري هس كه كم ِ كم ، شيش هَف ساله تو لندنْ لنگر انداخته ، وقتش رو هم صرف بد جلوه دادن اينگيليس از سمت شهروندانش مي كنه .

- كامي نجف زاده دوروغ مي گه ، گوول مي ماله سر مَردُم ، اونوقت به عنوان خبرنگار ارسالِش مي كننْ پاريس . .


مرتتيــكه ! ، ها .

۲۰۰۹/۹/۸

يه عدده مردم چه فكري پيش خودشون مي كنن كه با كللي خوشحالي مي زنن ؛


!First day of schooool



؟

۲۰۰۹/۹/۴

من موهام رو خطوطي داراي حجم* ؛ مختوم به مُرَبْ بَع يا مُثَلـْ لَث و حتتا هِرَم (شكل هاي زاويه دار) با شآرپ نِس - تيزي- ِ بالا مي بينم كه شب ها ، خوردنشون به گوشم آزار دهنده اس .



* ؛ حَجْمين !


- العان كه فكرش ُ مي كنم مي بينم مو ، خط نيست ! -

۲۰۰۹/۹/۱

پنج هزارُ شونصَدُ نوزدَ ساعتُ دو دیقه و چل ُ پَین ثانیه ؛

دُرُس اَ موقعی که داشتیم با چوب کاغذ می ساختیم ، گذشته بود ؛

دی شَب .

۲۰۰۹/۸/۲۸

بعد از آناليز ، ديده شد كه ؛ هر گل در مجموعه ي ِ آموزنده ي فوتباليست ها ، با بازي ِ سوباسا در نقش اول ؛ حدود دو قسمت ِ ده دقيقه اي وقت مي برد ، در كل حدود هشت دقيقه صرف روي هوا ماندن بازيكن ها و ديدنشان از زواياي متفاوت ، دو الي سه دقيقه براي بالا بردن پا و آمادگي ( + جلوه هاي ويژه ) ، يك دقيقه شوت ، يك دقيقه رسيدن توپ به حوالي دروازه كه گزارشگر خيلي آن را تآاب مي دهد ، نهايتا يك دقيقه صحبت هاي تو دلي ِ دروازه بان و باقي وقت هم صرف گل شدن (در صورتي كه سوباسا زده باشد) يا گل نشدن (در صورتي كه غير سوباسا زده باشد) و ابراز احساسات هاي بعد آن مي شود .



- ما سوباساي جام جهاني رو خريديم ، از قضا سرمون يك گوني اي كردن ، زيرنويس كه نداره افتضاح كُره اي هم هست ، از اونجايي كه كارتون ـَم هست ، تريك ِ من در لب خوني ـَم جواب نمي ده . . ، اينه كه دستم به دامن تلويزيون مللي ! -

۲۰۰۹/۸/۲۷

چُنين بود كه ما فهميديم زندان همچين ها هم جااي بدي نيست ،

اصن جاي بدي نيست كه هيچ ، از امكانات رفاهي خوبي نيز برخوردار است ؛

حتتا برخي تسهيلات ويژه هم درون آن يافت مي شود ؛

لاغري تضميني ، خنكآا بدون مصرف انرژي ، سكوت در تهران شلوغ ، معنويت فضا و هوا و ..



- ضَرب ِ چش ِ ما بعدِ يه روز ُ اندكي افتاد ، ولي بدجور (خيلي مبالغه !) قرمز شُد . :دي -

۲۰۰۹/۸/۲۶

چِشَم توش نبض داره ، ضربان داره .. ؛

از همونايي كه هي مي زنن ،

تو چشم ، شصت ِ پا ، .. ؛ هرجايي جز جاش !



چي كارش كنم ؟

هنوز ؟

با بچچه هاي دبستان دوره مي كنيم ،

[اون موقع هاي خوب رو ..]

همه اولين سوالاشون ازم اينه ؛

هنوز نجوم مي ري ؟
هنوز سنتور مي زني ؟
هنوز نققاشي مي كشي ؟

هنــوز . . .

هنوزاي ما تموم شد ، خوب يا بد .


بدجوري حالمو مي گيره ، الانم ..

۲۰۰۹/۸/۲۵

جومونگ مُرَدَد مي ياد ايران ،
موقع رفتن ؛ در حاال تفكر براي بازي در خزعبليات بيشتر ، برنامه ي سفر بعدي به ايران رو تنظيم مي كنه .

ااآه كه اينطور ...
ا
پ . ن : نامجو راجع به زندگيه قبليش مي گه كه ؛ من سيم بيچاره باندم دم دم دم .. [يك سري آوا]

۲۰۰۹/۸/۲۴

داستان هاي رَمَضان :

- پويا نمايي ، پخش شده از شبكه ي دو مللي -


" علي به تازگي از سفر مشهد مبارك برگشته ، دوستش ، (اسمش را محمد فرض مي كنيم) محمد بسيار علاقه مند است كه مشهد را زيارت كند . علي برايش آرزوي اجابت دعا مي كند . همينطور به او يك عطر - كه ذكر مي كند خوشبو ترين را انتخاب كرده - مي دهد . (عطر مشهدي ! اَه اَه !) . محمد از عطر استعمال و بو را هم پسند مي كند . با تشكر و .. از هم جدا مي شوند . محمد به سمت خانه شان (خانه اي ساده ، در محله اي ساده ! ساده زيستي !) حركت مي كند ، در بين راه خانمي (فرض كنيم اقدس) ، بله ، اقدس خانم را مي بيند ، اقدس جان به محض رويت او چادر گل گلي را به روي دماغ مي كشد و سريعن خداحافظي مي كند ، اين اتفاق در نانوايي و مغازه هم مي افتد ؛ بنابراين محمد متوجه مي شود كه علي به عَمدْ عطري بد بو آورده تا بقيه را از او براند و .. ؛ محمد مي رود تا عطر را به علي برگرداند ، دم مسجدِ "صاحب زمان" علي و پدرش (پدر علي) را ملاقات مي كند ، از شددت حجب و حيا در حضور پدر چيزي نمي گويد و پدر هم آرزوي مُشَرَف شدن به مشهد را مي كند ، بعد دو جوان را تنها مي گذارد تا با هم به مسجد وارد شوند .
در اين حين محمد تمامي ِ عقده هاي فروخورده را خالي مي كند و قصد علي را برايش فاش مي كند . علي به ت ِ تِ پ ِ تِ (!) مي افتد ، كه به ناگَه (اصلن گوش نمي كرده ها ! اتفاقي بوده) پدر علي مي آيد و به قصد پا درمياني و حفظ آبرو (آبرو .. زرشك !) ماجرا را جويا مي شود . بچه ها توضيح مي دهند ، پدر با لبخندي حكيمانه در مي آيد كه :
مردم از براي اين جلوي بيني خود را مي گرفتند كه بوي تند و خوب عطر را استشمام نكنند تا مبادا روزه شان باطل شود و اين يعني عطر حتتا دو چندان خوشبو است كه مردم از بوييدَنَش پرهيز مي كنند . "




برو بابا ، جانَم ..

اين چيه آخه ؟ تَحَوُل تو روز ِ روشَن ؟ !

۲۰۰۹/۸/۲۲

انگار كودك كه بودم به وَرَقه مي گفتم پيتزاي بادمجون ! ؛

در هر صورت چيز چرب و بَد مززه اي ِ !

۲۰۰۹/۸/۲۰

بايد جلوي اِحساس ُ گِرِفت ؛

تو اين جاي ِ لعنتي بايد جلوي همه چيز ُ گرفت .

۲۰۰۹/۸/۱۸

نمي شه در نظر نگرفت ضدد حال امروز ُ ..

واقعـا ـَن نمي شه .


پ . ن : ما يك دوست را امروز بد رنجانديم ،
اتفاقـا ـَن دي شَب كُللي به كيفور شدن ِ امروز هم فكر مي كرديم ؛ امما اين نيز نيامد .

اتفاقـا ـَن ..


پ . ن : ديگه من هِي از هر حرف تشديد دار دو تا مي زنم ، تنوين هارو "ـَن"* مي زنم ..


" من ديگه اون آدم قبلي نيستم .. ؛ اون آدم معمولي ُ اين حرفا ديگه نيسسَم . "


* : اصلاحات انجام شد .

۲۰۰۹/۸/۱۵

اونجور كه يكي از روزنامه ها مي گُف ،
يكي از دلايلي كه آزادي پسرا برابرُ شايدم كمتر از دختراست اينه كه ، دخترا يه بازي اي به اسم لِي لِي دارن .. ؛ لِي لِي بازي ..


- حضرت كيوسك هم فرمودن كه : باشه ، زن و مرد كُللن برابر ، ولي مردا برابر تَرَن .. -

۲۰۰۹/۸/۱۲

اسب شاخدار مُثبت ِ اژدها تقسيمْ بر دو مي دهد ، كـــــرگدن !


- تغيير از نوع شيميايي است . -
- صورت رياضي : 0.5 اسب شاخدار + 0.5 اژدها = كرگدن -

.

۲۰۰۹/۸/۸

براي راست نُمايي ِ يه راهِ راست ِ كج ، شما مي تونيد ديگر راه ها رو به حد لازم كج كنيد .

۲۰۰۹/۷/۲۹

اِسكيمو ها همه ي عُمْرِشونْ رو بين ِ يَخ سَر مي كُنَن ، اونوَقْت يه واژه ي ِ ناقابِل هَم براي يَخ ندارن ..

!


پ . ن : مُخ ِ بَنْدِه مَتْروك ْ مي باشَد ، .

۲۰۰۹/۷/۲۲

هرجور فك مي كنم به اين موج منفيُ اثرات مخرب ـِش اعتقاد ندارم ... ؛ چنـــدان اعتقاد ندارم .
يه چيزي وقتي بده - نه لزوما بد - ، خب تا آخرش بازم همونه ..
.
لعنتــ . . ...

پ . ن : خيلي وحشتناك مي شه آدم رو سر يكي عطر مشهدي خالي كنه ، يا حداقل تو فكرش باشه ..
پ . ن : عطر مشهدي نشدْ گُلـ آب ، فرق زيادي ندارَن ، دوتاش مزخرف ـَن !

۲۰۰۹/۷/۱۹

مثلا آدم خيلي سرما خورده ، به سختي مي تونه حرف بزنه ، برا حرف زدن بايد كللي زور بزنه ، سرش درد مي گيره ؛ بعد اونوقت يه معلمه به جاي اينكه بگه ،
"عزيزم ، دخترم ، .. بده كه مريض شدي و .. " مي گه " مگه مريض نشدي ؟ چرا باز انقد صحبت مي كني ؟"

بلــه ..

پ . ن : امروز داشتم به يكي مي گفتم حالگيري هم حتا ديگه حاال نمي ده .. هِعـــي .. :پي

۲۰۰۹/۷/۱۲

يه شنبه ها خوبه ،

شـــاهي هستن ، " ريحـــون هستم ! "


- اينكه آدم از چيزايي كه دُرُس هم نمي دونه چي ـَن بترسه يه مقدار بده ُ زيادي خَفَــــن ..

- تابستانْ ، همين تابستان ِ مِيـــــمون ، حاال و مجال ِ در خانه چپيدن ُ گير نت دادن را نداده ؛ همانطور كه حس كتاب را و خوردن آلبالوي ِ يخ زده را به فكر تزريق كرده . - و باز ْ يافت ِ احساس ِ نزديكي به شيــــمي - ،
دقيقا اين چُنين است كه دلمْ زياد مي خواهد كه زياد نباشم و حاال ِ خود را بيش از اين نگيرمْ كه ..


- مي گن تا همه چي : يه چيزي بيشتر از هيچچي ، نباشه ؛ هيچـــي ـَم نمي شه كه باشه ..
از اين حرفا ..

- مي گم يه حرفايي هستن ، آدم بَدِش نمي آد بگه ولي يه جوري مي شه كه بهتر مي بينه نگه ،
از اين حرفا نيز هم ..

- نَفَميدم چي گفتم ، واقعا مي گم !

۲۰۰۹/۷/۱۰

به صورت موازي با حال نداشتن برا نوشتن ، حال ِ خوندن دارم بسياار ..


پ . ن : خيلي غريبــ ، حتا فكر به يكشنبه و سه شنبه هاي مدرسه كللي وحشتناكه ، :دي
تلاش و كوشش ِ الكــي ..

۲۰۰۹/۷/۹

اين وبلاگا كه مادرا برا بچه هاشون باز مي كنن تا لحظه هاي شيرين زندگيه بچه ـَرو براش ثبت كنن جدا در حدِ دركـَم نيس .. ؛
امروز با هم فلان چيز رو درست كرديم ، فردا مي ريم خونه ي فلاني ، خيلي خوب بازي مي كنه و اين هم - ديرريــديديم مثلا - عكسِش ..


به طور كل و تكرار ،
ياـــــــمين حوصله ندارد . ياـــــــمين خسته است .
ياـــــــمين اتفاقا مثل يك دفتر شده ، كه از تو كتاب ها جمله جمع مي كنه .
ياسمين باز يه جورايي مي ترسه ، ترس ـَم افتضاحه ..

ياــــــمين حال نوشتن هم ندارد ، اما يكي از حَضَرات ِ حاضر مي فرمايند :
بيخياال .. ، بريم دنبال پول به جيب زدن .. :دي

۲۰۰۹/۷/۷

مردِ چي چِكا

زنده ياد ابراهيم منصفي چه آهنگاي باحالي داره ،

به طور خيلي غير منتظره يكشنبه تو شهـر كتاب به عنوان كادو برا روز پدر كشف ـِش نمودم !

يه ذره فقط كيفيتش خرابه ..
پ . ن : مرد چي چِكا اسم يكي از آهنگاشه ، يعني مرد افسانه اي .
پ . ن : چه مي كنه تبلرون ِ دارك .. :دي
- هرگز ستايشگر فروتن يك تقدير نخواهم بود .
. . .

اينك دستي است كه با تمام قدرت مرا به سوي ايمان به تقدير مي راند .
اينك سرنوشت همان سرافرازي ازلي ِ خويش را پايدار مي بيند .
شايد ، شايد كه ما نيز عروسك هاي كوكي يك تقدير بوده ييم ، نمي دانم ...


زندگي يكسر صحنه ي بازي است . -

۲۰۰۹/۷/۴

به راستي كه در دوراني تيره به سر مي برم .
سخن از سر صفا گفتن ، نابخردي مي نمايد .
پيشاني صاف ، نشان بي حسي ست .
آن كه مي خندد ،خبر هولناك را
هنوز نشنيده است .
اين چه دوراني است
كه سخن گفتن از درختان بيش و كم جنايتي است ؟
چرا كه سخن گفتني چنين ، دم فرو بستن در برابر جنايات بي شمار است .
آن كه آرام در خيابان راه مي سپرد ،
براي دوستانش كه در نيازند ، ديگر دست يافتني نيست .
برتولت برشت


- آدمها قبل از انتخابات حال مي كردند ، حالاها تفسير ُ توجيه ُ اثبات ..
- تابستاني كه شوروع شده ، تابستانيست : مهيج ، جديد ، جالب ، خلاق ، .. ؛ خسته كننده !
- روزانه تعداد نه چندان كمي اس ام اس به "لاگ" اينجانب وارد مي شه ، ولي خب خودشون نمي آن !
- زندگي در جاي به اين خوبي ْ ، اگه صفت خبيث رو هم از اينگيليس جدا كنند ، ديگه چي مي خوايم ؟
( گَشتـــ هم كه تا چند روز ديگر برپا مي شه و غم نــــداره ! )

۲۰۰۹/۷/۳

"درباره الي" عاالي بود ،

تازه ، خلاق ، ساده و تند ..


- يه پايان تلخ بهتر از يه تلخي بي پايان ِ .. -

۲۰۰۹/۷/۲

مرغ مينا

زمين مي چرخد ،

- من كه ديگر پادشاه نيستم .. [يك جور كه حس كني گناه داره ..] -


"مرغ مينا" ديديم و بماند كه چقدر خنديديم "همـــي" ..

امما شعر ُ آواز عاالي بود ، صحنه و آن درخت كللي زيبا ... و سفيد پوشان ِ كروگراف ..

-
همان موقع كه امير نصر ديگر پادشاه نيست و امير بانو خبر كور شدن رودكي مي دهد ، امير نصر مي خواند :

بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی / ریگ آموی و درشتی راه اوی / زیر پایم پرنیان آید همی / آب جیحون از نشاط روی دوست / خنگ ما را تا میان آید همی / ای بخارا شاد باش و شاد زی / میر زی تو شادمان آید همی / میر ماه است و بخارا آسمان / ماه سوی آسمان آید همی / میر سرو است و بخارا بوستان / سرو سوی بوستان آید همی

اينجا ، جنگل

اس ام اس وصل ِ . اس ام اس وصل نيست . مي گن ..

فكر مي كردم اگه وصل باشه چقدر همه يادشون رفته من ُ .. ، امما انگار وصل نيست .

گرچه دلم برا فحشايي كه از دِليور نشدن مي دادم تنگه ، اما اگر ـَم فقط من اس ام اس نداشته باشم ، خب به دركـــ


حس مي كنم همه خسته ـَن ، شايد چون خودم خسته ـَم ، شايد ...
فقط وقت هايي كه كتاب مي خونم كللي راحت ـَم ..

امروز به طرز احمقانه يـ ِ خنده داري داشتم فك مي كردم شايد آنفولانزاي خوكي (!) گرفته باشم ! ( حالم بده .. ، داداش موج نفرست انقد .. سر من از درد له شد .. )



آفريــن جنگل ، تو بُردي ..
. . .
تا كي مي خواي از صلح فرار كني ..



پ . ن : همه چي ، كه چي ؟ كه هيچـــي .. ؟

پ . ن : هي مي نويسم ، پاك مي كنم ، حوصله ندارم .. ؛ چيزي بهتر از اين نمي شه ..

۲۰۰۹/۶/۳۰

تبريكـــ

خيلي شيرينه اين پيروزي ، اما من اغلب از شيريني بدم مي ياد ..


يه جا تو كتاب شيشم ِ آتش بدون دود نوشته بود كه :

" اي نيك بختي ِ انسان !چه خون ها كه به خاطر وصول به تو بر خاك مي ريزد و تو ، هنوز اين همه دوري از انسان ! "


ديروز بدْ سردردي داشتم ، امروز سردرد دارم ..

ديروز كمي دلَم درد مي كرد ، امروز خودم رو بسي با آلبالو يخي همراه با نمك مستفيض كردم كه دلم هم بيشتر درد گرفته .. :دي


جز از امراض ، كتاب مي خونم ، مي خوابم ، مي يام به نت ، خبر مي خونم ، ... ، .. قالب هم عوض مي كنم : پي



راستي ! هيچ نينديشيده بودم كه پَسورد ، كلمه عبور ْ مي شه گذرواژه ! ، گذرواژه قشنگه .. :دي ، مث كليدواژه !
پ . ن : همينجوري گفته باشم كه من كللي با نوشته هاي ابراهيم نبوي حاال مي كنم .. :دي

۲۰۰۹/۶/۲۸

تِككه

يكي توي دهان 20:30 كه بستند دهان مللت را با اخبار و بيش از همه گزارش هاي بانمك و گوگولي شان !


دلـم نمي خواست چيزي گفته باشم ،

هر چيزي كه بگم ذرره اي هم از العان نمي گه ، از حس من ، فكر من .. ، دوست ندارم ..

--

تا حدودي : " خرده جاني دارم ، كف ِ دست ْ براي شما در راه ِ .. "


مظلوم نمايي خوب است ..

؟
... ظرف ها كم كم پر مي شند و نه يـهو .

--


گاهي دلـم مي خواد آرزو كنم بعضي ها چشم ديدن ، نگاه كردن داشته باشن ؛

مثن خيلي ساده ، به مثال ، ببينن كه تَرك وبلاگ قديمي كردم !

(ولي انگار ناراحت باشم .. ، طبيعيه اين روزاا)

--

دلـم براي ويبـ..ـره تنگ شده .. ، هعي ..

- آه از روزگار ، آه از انتظار .. -


گهواره گربه



همين چند زنگ رياضي ِ پيش تر بود كه با بغلك دستيمان سعي كرديم نخ ْ بازي - برچينك بازي - كنيم ...


يادم هم نبود ..





۲۰۰۹/۶/۲۷

گـُــم

- كوچه ها باريكن ، دُككونا بَستَس ْ ، ... -





اوايلش منو ياد يه چيزي مي ندازه ،


نمي دونم چي ، ولي حس مي كنم بايد ترسناك باشه و بيشتر نا آشنا ..






اما دوست دارم ..

در مذمت ...

تا قبل از مثلا بلاگ اسپاتي شدن نظر دادن توش پدرم رو در مي آورد ،


حالا قالب و اين حرفاش ..


امما دوست داشتنيه !

تكـ

جووني ُ هزار آرزو .. ،


... اومدم بلاگ اسپات !


فك كنم :دي